تبليغاتX
اکنون میان دو هیچ - فرستاده - داستانی از برتولت برشت

اکنون میان دو هیچ

آرام ترین سخنان توفان به پا می کنند. اندیشه هایی که با خرام کبوتران می آیندجهان را راه می برند.

.  فرستاده

برتولت برشت

 

اخيراً‌ با آقاي ك. درباره قضیه آقاي «ايكس» فرستاده قدرتی بيگانه صحبت  مي‌كردم كه در كشور ما مأموريتهاي خاص حكومت خود را انجام داده و با كمال تأسف آنطور كه ما اطلاع پيدا كرديم،‌با وجود اينكه با موفقيت چشمگیری مراجعت كرده بود،‌بعد از بازگشت شديداً مورد توبيخ رسمي دولتش قرار گرفت.

من ‌گفتم:

«او به اين خاطر مورد توبيخ قرار گرفته كه براي اجراي مأموريت‌هايش زیاده از حد با ما كه دشمنانش باشیم گرم گرفته است، فكر مي‌كنيد اصلاً بدون چنين رفتاري مي‌توانست موفقيت داشته باشد؟ »

آقاي ك. گفت:

«البته كه نه. او بايد خوب مي‌خورد تا مي‌توانست با دشمنانش مذاكره بكند. بايد از جنايتكاران  تملق مي‌گفت وگاهی كشورش را مسخره مي‌كرد تا به هدفش برسد».

سؤال كردم:

پس به اين ترتيب رفتارش صحيح  بوده ؟

آقاي ك. با حواس پرتي گفت:

«البته ! رفتار او در اين مورد صحيح بوده.» و خواست از من خداحافظي بكند. باوجود اين من آستین اش را کشیدم و با عصبانيت داد زدم:

«پس چرا بعد از مراجعت با چنين تحقيري روبرو شد؟»

آقاي ك. بي‌تفاوت گفت:

«حتماً به غذاي خوب عادت كرده ،‌مراوده  با جنايتكاران را ادامه داده و در قضاوتش نامطمئن شده بود،‌و بدين جهت مجبور شده‌اند توبيخش بكنند.»

من وحشتزده پرسيدم:

«و به عقيده شما عمل آنان صحيح  بود؟»

آقاي ك. گفت:

«البته كه صحيح بود. غير از اين باید چه رفتاری با وی مي‌كردند؟ او جرأت و لياقت اين را داشت كه مأموريت مرگباري را برعهده بگيرد. او در اين مأموريت مرد. آيا در این وضع آنان باید به جاي دفن او همينطور ولش مي‌كردند تا بپوسد و بوي تعفن بگيرد

 

+ نوشته شده در  Thu 19 Jul 2007ساعت 8:44 PM  توسط علی عبداللهی  |