تبليغاتX
اکنون میان دو هیچ - شعری ازمونیکا رینک شاعره ی آلمانی

اکنون میان دو هیچ

آرام ترین سخنان توفان به پا می کنند. اندیشه هایی که با خرام کبوتران می آیندجهان را راه می برند.

مونيكا رينك

 Ein Gedicht von Monika Rinck

Uebersetzt von Ali Abdollahi

 

كند مي خزد ...

 

تابستان به طرز نا متصوري كند مي خزد

مثل توده اي غليظ

بارسلونا را به باران وامي گذارد ، ترينديداد را به باران مي سپارد و

مي خزد ، به طرز نامتصوري آرام ،

مثل گدازه اي غليظ .

آسمان همان است كه بوده

و رنگ پريدگي اش جزء برنامه است – گرما

همان است  كه بوده ، اما وزن اش مي افزايد

و شايد به همان آهستگي  بخزد

چيزي در من ، كه بعيد نيست نوعي آگاهي ، گونه اي شر باشد ،

به حتم چنين است .

كه في المثل چيزي هراسناك روي دهد ،

چيزي مردد رخ نمايد ، تمثيلي مثلا

وقتي كه فرود مي  آيد ضربه اي بر توده ي غليظ كند گذر

چيزي كه  محال است بتواني احساس اش كني

كه وامي نهد تن را در خيابان و جا مي ماند از ديگران ،

و فرومي افتد برگ بر رهگذر و آداب درستي نمي يابند روزها

و هرچه بوده مرده ريگ مي شود ،

هرچه كه بوده ، آرام و آهسته ، حقيقي تر مي شود

مثل توده اي گران گذر .

همان طوري كه معمول ِ گذشته هاست هميشه

و زندگي به قرار هميشه مانده ،اما يكنواختي ها اندكي خنك تر مي شوند

و بر اين منوال بقا جزء برنامه مي شود -  اشياء

و درگاه ها نشانه گذاري شده اند ، حواشي يكسان مانده اند ،

خط و ربط شان نيز گسسته  و فرازها و نوسان ها مسطح مي شوند

موازي مي شوند و بسيارشتاب ناك تر از آنكه آگاهي

مجال پيدا كند به جنبش درآيد

و به همان آزرم وترديدي كه تمثيل ها  دارند ، مي خزد در نهان ،

آخرين امكان ِ آنچه همچنان كماكان مي آيد

به سوي آرزوهاي مكتوم اين كه ميانه روي به تنهايي بتواند

آنچه سپري شده را به هراس افكند .

بسا كه  چنين باشد .حتما چنين است .                

 

                                     ترجمه علي عبداللهي
+ نوشته شده در  Wed 6 Dec 2006ساعت 9:10 PM  توسط علی عبداللهی  |