تبليغاتX
اکنون میان دو هیچ - از واگوی های زن کف بین 12

اکنون میان دو هیچ

آرام ترین سخنان توفان به پا می کنند. اندیشه هایی که با خرام کبوتران می آیندجهان را راه می برند.

سرو کاشمر

پر از هیاهوی سارها

دست - آموزند  می پرند روی دوش ات

 بر سر و کولت می نشینند

مه دور و مغاک بی ته

در صدای شالیزار   و گنجشکی

زیر تماشای گربه ها  

تو تا چانه در اسطوره ها  

برج بابل ؟ 

خیر وشر پارس ؟

شعبده ی هند ؟

یا حکمت مردان صحرا ؟

می گوید خودش به تنهایی

همه ی اینها ست

 بر خود می بارد ناگهان

بادی بر جنگل 

همه چیز دوباره  از آب

حتی باغ پشت حصار ها

 

- به بلندی پس بکش  حالا که سوار کشتی نشده ای

تو نباید گم شوی در سیلابش !

***

همه ی این ۱۲ شعر از ۲۹ /۱۱  تا ۴/۱۲ / ۱۳۷۹ نوشته شده اند که تاکنون  با تاسف مجال پاکنویس اش را نداشته ام.

 

+ نوشته شده در  Sat 2 Dec 2006ساعت 1:14 AM  توسط علی عبداللهی  |