تبليغاتX
اکنون میان دو هیچ

اکنون میان دو هیچ

آرام ترین سخنان توفان به پا می کنند. اندیشه هایی که با خرام کبوتران می آیندجهان را راه می برند.

.  حيوان محبوب آقاي ك.

داستانی از برتولت برشت / ترجمه علی عبداللهی

 

وقتي از آقاي كوينر پرسيدند كدام حيوان را بر ساير حيوانات ترجيح مي‌دهد  بیدرنگ فيل را نام برد ، استدلا لش  هم اين بود :

فيل هم قوی است هم حیله ورز.و حيله را با قدرت همراه می کند.این حیله اش به هیچ وجه موذیانه و حقیرانه نیست که بخواهد با جلب نظر کردن کسی یا چیزی، براي فرار از آسيب يا به‌دست آوردن غذایی به آن متوسل شود، بلكه حيله‌اي است كه براي كارهاي بزرگ در اختيار نیرومندان قرار دارد.از هرجا اين حيوان بگذرد، گذرگاه پهنی ست از طرفی دیگر  خوش خلق و خو است و شوخي هم سرش مي‌شود.به همان میزان که دوست خوبي‌ست دشمن خوبي هم هست.بسیار بزرگ و سنگين و درعين حال بسیار تند و تیز است. خرطومش به هيكل ستبر و ناهنجاری منتهي می شود اما با آن كوچكترين خوردني حتي فندق را برمي‌دارد. گوشهايش متحرك است.فقط چيزهايي را مي‌شنود كه مورد توجه‌اش باشد. عمري طولاني هم دارد. موجودي اجتماعي است، آن هم نه فقط باساير فيلها بلکه با همه. همه جا همانقدر كه دوستش دارند به همان میزان نيز از وي مي‌ترسند. با قدري چاشنی شوخ طبعی حتي مي‌شود بزرگش داشت و او را پرستید. پوست كلفتي دارد تا آن حد که چاقو توي آن فرومي‌شكند؛اما احساساتش لطيف است. مي‌تواند غمگين و در عین حال خشمناک شود. ازسرعلاقه می رقصد. درانبوهه بيشه زار مي‌ميرد. بچه‌ها وساير حيوانات را دوست می دارد. خاکستری ست فقط به خاطرجثه تنومندش به چشم مي‌آيد. گوشتش خوردنی نيست. مي‌تواند خوب كار كند. با میل مفرط مي‌آشامد و سرکیف ‌مي‌شود. به هنرنیز خدمت مي‌كند: عاج توليد مي‌كند.

 

+ نوشته شده در  Thu 19 Jul 2007ساعت 8:49 PM  توسط علی عبداللهی  | 

.  فرستاده

برتولت برشت

 

اخيراً‌ با آقاي ك. درباره قضیه آقاي «ايكس» فرستاده قدرتی بيگانه صحبت  مي‌كردم كه در كشور ما مأموريتهاي خاص حكومت خود را انجام داده و با كمال تأسف آنطور كه ما اطلاع پيدا كرديم،‌با وجود اينكه با موفقيت چشمگیری مراجعت كرده بود،‌بعد از بازگشت شديداً مورد توبيخ رسمي دولتش قرار گرفت.

من ‌گفتم:

«او به اين خاطر مورد توبيخ قرار گرفته كه براي اجراي مأموريت‌هايش زیاده از حد با ما كه دشمنانش باشیم گرم گرفته است، فكر مي‌كنيد اصلاً بدون چنين رفتاري مي‌توانست موفقيت داشته باشد؟ »

آقاي ك. گفت:

«البته كه نه. او بايد خوب مي‌خورد تا مي‌توانست با دشمنانش مذاكره بكند. بايد از جنايتكاران  تملق مي‌گفت وگاهی كشورش را مسخره مي‌كرد تا به هدفش برسد».

سؤال كردم:

پس به اين ترتيب رفتارش صحيح  بوده ؟

آقاي ك. با حواس پرتي گفت:

«البته ! رفتار او در اين مورد صحيح بوده.» و خواست از من خداحافظي بكند. باوجود اين من آستین اش را کشیدم و با عصبانيت داد زدم:

«پس چرا بعد از مراجعت با چنين تحقيري روبرو شد؟»

آقاي ك. بي‌تفاوت گفت:

«حتماً به غذاي خوب عادت كرده ،‌مراوده  با جنايتكاران را ادامه داده و در قضاوتش نامطمئن شده بود،‌و بدين جهت مجبور شده‌اند توبيخش بكنند.»

من وحشتزده پرسيدم:

«و به عقيده شما عمل آنان صحيح  بود؟»

آقاي ك. گفت:

«البته كه صحيح بود. غير از اين باید چه رفتاری با وی مي‌كردند؟ او جرأت و لياقت اين را داشت كه مأموريت مرگباري را برعهده بگيرد. او در اين مأموريت مرد. آيا در این وضع آنان باید به جاي دفن او همينطور ولش مي‌كردند تا بپوسد و بوي تعفن بگيرد

 

+ نوشته شده در  Thu 19 Jul 2007ساعت 8:44 PM  توسط علی عبداللهی  | 

یادداشت های سفر م به برلین برای فستیوال شعر برلین را در سایت صدای آلمان  بخوانید: تحت این نام خود گزیده ی دویچه وله :

 زمان خوشی شاعران !

شاد باشید .برلین ۲۵ یونی ۲۰۰۷

مطلب آغازین در:

 http://www.dw-world.de/dw/article/0,2144,2628724,00.html

یا جداجدا در سه یادداشت زیر :

http://www.dw-world.de/dw/article/0,2144,2633839,00.html

http://www.dw-world.de/dw/article/0,2144,2635474,00.html

http://www.dw-world.de/dw/article/0,2144,2651275,00.html

 

+ نوشته شده در  Tue 26 Jun 2007ساعت 2:20 AM  توسط علی عبداللهی  |