۱. گوش های جبار در پاهای اوست
دیونیسیوس یکی از جباران خونریز شهر سیراکوس در يونان باستان بود. شهرت او درستمگري مرزهای زمان را درنوردیده است. روزی از روزها، آریستیپ، یکی از فرزانگان کهن یونانی، به پیشگاهش رفت و از او تقاضایی کرد. اما کو گوش شنوایی که خواسته اش را اجابت کند! مرد که ديگر بي در كجا و مستاصل شده بود چاره ای ندید جز آنکه، جلوی جبار سیراکوس زانو بزند، پیشانی بر خاک بسايد و پاهای جبار را بوسه باران کند. پس از این مراسم ابراز بندگی، خواسته اش بي درنگ و دردم از طرف فرمانرواي ستمگر اجابت شد. مرد خشنود و سركيف برخاست و پی کار خود رفت.
بعدها دوستان و همصحبت هایش او را به خاطر این کار حقيرانه اش به باد سرزنش گرفتند و باران طعنه و نيش وكنايه بروی باریدن گرفت. آریستیپ كمي فكر كرد واز آنان پرسید:
چرا سرزنشم می کنید دوستان عزيز؟ من چه گناهی دارم که گوشهای دیونیسیوس در پاهای اوست؟
ملامت گران از اين پرسش وي يكه خوردند ، لختی به فکرفرو رفتند وديگر دست از سر آریستیپ برداشتند.
علي عبداللهي