يوزف بويز
Armin Senser/Joseph Beuys
او يگانه اثر خودش بود- و اصلاً خسته نميشد ازاين كه
ددمنشانه با درشتترين عبارات در گوش نفهمها
پچپچ اش كند.ابدا چيزي نمينوشت.
اما خوب ميدانست كه هر زمانهاي پيامبر خودش را دارد.
و فقط هنر، داوري بجا را برزبان ميآورد.
اثرش هرگزخسته وملولش نميكرد. زيرا براين يقين بود كه:
جهان غرق در پلشتيست.
اما به خاطر پلشتي معمول نبود كه قلبش يخ زد و فسرد:
دليلش، باري ، در ازميان رفتن دنياها بود؛
و اين كه واقعيت ، پلشتي راستين است.
در او صرفا همين دليل ، كودكي بود بر اين باور كه:
هنر، راه است. اما هنر قادر به هيچ كاري نبود.
و او همچنان ادامه داد به اين كه خود آثار خودش باشد.
