تبليغاتX
اکنون میان دو هیچ

اکنون میان دو هیچ

آرام ترین سخنان توفان به پا می کنند. اندیشه هایی که با خرام کبوتران می آیندجهان را راه می برند.

كودك  بيكرانه ي كوچك

 

        گزارشي از كتاب سه زبانه ي  قيمت لبخند بچه هاي بم

 

           نوشته و گردآوري احمد خليلي. نشر هنر امروز .تهران 1384

 

 

 بي شك نوشتن ازكودكان، با كودكان و براي كودكان، هميشه لذتبخش است و خواندن آثار كودكان، تجربه‌اي است به ياد ماندني . هركسي به گفته نيچه، كودكي در درون خود دارد، تا دم مرگ. و كسي راز زندگي را درمي‌يابد كه به كودكي درونش توجه كند.به عبارت ديگر به او مجال بازي و شيطنت بدهد. راست است كه هنرمندان-در هر رشته هنري- نويسندگان و بيش از هم  شاعران هرچه با كودكي خود مأنوس‌تر و وفادارتر باشند و بهتر بتوانند از مواهب بي‌پايان آن بهره ببرند هنرمند‌تراند. ، كودكان به اشياء و امور از پشت عينك پيشداوري ودانسته‌هاي پيشين نمي‌نگرند.آنها به همه چيز نگاهي ويژه و يگانه دارند. مفاهيمي چون شادي،‌غم، خوشنودي، تنهايي و پرستش در نزد آنها معنايي منحصر به فرد و كاملاً متمايز از بزرگسالان دارد.

غرض از اين مقدمه نه چندان كوتاه، معرفي كتابي است خواندني كه مدتي پيش به كوشش احمد خليلي از آثار، نقاشي‌ها و لحظه‌هاي كودكان بم گردآوري شده . كتابي چند وجهي كه هم از كودكانك مي‌گويد،‌هم با آنان همدلي مي‌كند و هم براي آنها نوشته شده. از اين روست كه مخاطبان آن فقط كودكان نيستند  بلكه كودكي نهفته در درون بزرگسالان هم هستند. قيمت لبخند، بچه‌هاي بم، را مي‌گويم كه پر است از لحظه‌هاي ناب كودكانه، لحظه‌هايي عميق و ژرف كه گاه به شعر پهلو مي‌زنند و ما را با هستي عريان درون كودكان آشنا مي‌كنند.

 شگفت است كه در انبوهه ويراني و غم،‌كودكان در اين كتاب از زندگي و بازي‌هايشان مي‌گويند،‌از علاقه بي‌پرده‌شان به خداوند و او را دوست خود خطاب مي‌كنند:

«خدا دوست من است و هر وقت دلم مي‌گيرد با او درددل مي‌كنم . خدا هم با حوصله به حرفهايم گوش مي‌دهد. هم مثل بزرگترها وسط حرفم نمي‌پرد و حرفم را قطع نمي‌كند. وقتي هم كه حرفهايم تمام مي‌شود،‌دلم سبك مي‌شود».(ص58)

مثلا رابطه‌ا ي  كه سهيلا- يكي از كودكان بمي - با خداوند دارد به راستي رابطه‌اي ناب و ژرف است.  اين صميميت در  رابطه ي  كودكان با خدا  گاهي بسيار صريح و آمرانه است وشگفت كه مي تواند از ذهن آدمي صاحب كرامات تراويده باشد :

« از خدا مي‌خواهم كه ديگر بس كند و ديگر انسانهاي بم را نكشد.»(ص138) و  بي گمان همان چيزي‌ست كه عارفان برجسته و وارسته ايراني چون عطار و شمس و مولوي  و ريلكه -شاعر آلماني – در آثارشان  در آرزوي رسيدن به آنند.  پريسا وقتي در توضيح نقاشي‌اش مي‌‌نويسد:

«اگر خانه من سقف ندارد در عوض مي‌توانم هر شب ستاره‌ها را ببينم و با آنها صحبت كنم. درد دل كنم و آنها به صحبتها و درد دل من گوش مي‌دهند و من هرشب ستاره خودم را مي‌توانم در ميان آن همه ستاره‌هاي قشنمگ ببينم. آخر اگر من يك شب با ستاره‌ام صحبت نكنم،‌خيلي دلم مي‌گيرد».(ص112)اين نگره اش  گونه اي يگانگي كودك با عناصر هستي و استغنايي است كه كمتر نصيب آدم بزرگها مي شود و نمونه اش را در منطق الطير عطار و مقامات ابوسعيد مي بينيم.

 

ذكر خواطرات در نوشته‌هاي كودكان بم در اين كتاب هم  لحظه‌هاي درخشاني را به وجود مي‌آورد:

«موقعي كه خانه‌مان خراب شد، عروسكم هم زير آوار ماند و تا چند روز من نگران عروسكم بودم.تا اينكه...عروسك من و خواهرم پيدا شد و حالا دوباره من و خواهرم مي‌توانيم با هم عروسك بازي كنيم و حالا خيلي خوشحاليم».همين كودك در آغاز نوشته‌اش گفته بود كه هميشه بعد از اينكه از مدرسه مي‌آمده با خواهربزرگترش ماندانا عروسك بازي مي‌كرده.(ص150)

الهام كودك افغاني كه خانواده‌اش از مزارشريف آواره شده‌اند و در بم زندگي مي‌كنند در نقاش خود ،‌تانكي را كشيده كه داخل لوله آن گل سرخي است. او زير همين نقاشي  مي‌نويسد:

«مي‌دانيد،‌چندين سال است كه در كشور من جنگ است به همين خاطر من يك تانك كشيده‌ام كه به جاي آنكه براي كشتن آدمها گلوله به سمت آنها پرتاب كند،‌به طرف آنها گل صلح ودوستي پرتاب مي‌كند تا انسانها جنگ را فراموش كنند.» (ص166).

كودكان با وجود تجربه زيستي اندك،و رشد اندك درك  روابط و مناسبات پيچيد ه ي جهان بزرگترها در آنها  ‌با واقعيتهاي پيرامون خود بسيار فعالانه و مسئول برخورد مي‌كنند. اين وجهي از واقع‌گرايي و نگاه تحليلي و نافذ آنان به جهان است. فرق نمي‌كند در بم  ناپل سارايوو يا كوبه و كوهستانهاي بوليوي  .  اهل هركجا كه باشند نگاه شان  همين طوري‌ست. كافي ست كتاب در آفريقا هميشه مرداد است _ شصت انشاي كودكان دبستاني ناپل  -  يا نامه هاي بچه ها به خدا گرد آوري ديويد هلر را تورق كنيد . نمونه هايي از اين دست  در لابه‌لاي  كتاب قيمت لبخند  هم بسيار است   ، از آن جمله ‌نامه كودكان مدرسه "شهر كوبه ژاپن" است كه از هزاران كيلومتر دورتر از ما از آن سوي آبها  براي كودكان بم ارسال شده و در آن كودكان مدرسه ژاپني ضمن تحليل موقعيت خود در زلزله شهرشان و توصيه پايداري براي بچه هاي بم  براي آنها دعا كرده‌اند.(ص260)بي آنكه حتي بتوانند در نقشه جغرافي شهر بم را نشان بدهند. پس از آن  هم چند نقاشي از آنان زينت بخش كتاب است كه واقعاً ديدني‌اند.

در كنار اين ابتكار جالب نويسنده، نامه‌ها و نقاشي‌هايي از كوكان سراسر ايران براي همدلي با كودكان بم نيز آمده تا گفتگوي بين كودكان و نوجوانان از سراسرايران و دنيا  در يك اثر  كامل تر وچند صدايي تر شود. گفتگوي كساني كه به يقين  همديگر را هرگز نديده‌اند و ظاهراً هيچ رابطه‌اي  با هم نداشته ندارند  و نخواهند داشت و ازاين رابطه   منافعي هم نمي برند  و فقط در انسانيت و سن وسال با هم  مشتركند .

چنين احساس همدردي بي‌شيله پيله‌اي و چنين نگاه مترقي و انساني‌يي بايد سرمشق سياستمداران دنيا بشود كه با صرف ميليون‌ها دلار  و ساعتها مذاكره ي  رودررو از جيب همين كودكان  نمي‌توانند بديهي‌ترين مشكلاتشان را حل كنند آن وقت سخن از تمدن و پيشرفت هم مي‌گويند.

كتاب 414 صفحه‌اي "قيمت لبخند..." ،‌ سرشار است از خاطره، رويا، واقعيت،‌اندوه و مهمتر از همه زندگي كه به صورت گزارشي داستانوار از سوي راوي- نويسنده حوادث و تجربه‌‌هاي ارزنده‌اي را در برخورد با كودكان بم در هنگام كمك به آنها روايت مي‌كند. در لابه‌لاي نوشته‌هاي نويسنده،‌نامه‌ها،‌خاطرات،‌ اشعار و نقاشي‌هاي بچه‌ها هم آمده. علاوه بر آن اين كتاب با عكس‌هاي مستند تمام رنگي از ديوار نوشته‌هاي بم،‌ويرانه‌ها و گوشه و كنار بم،‌ عمق و پهنه حادثه را به صورت مستند به خواننده گوشزد مي‌كند و نيز تكاپوي مردم را  در واكنش به اين حادثه. كتاب با چنين ساختار توانمند و بازي توانسته  كودكان را به حرف بياورد تا هرچه دل تنگشان مي‌خواهد بگويند.در عين حال از ضبط دقيق  حادثه نحوه كمك رساني و بازتاب آن هم غافل نبوده. غير از آن توانسته كودكان   سرتاسر جهان را دور هم جمع كند صرفاً به اين خاطر كه - با استناد به نقاشي يكي از بچه‌ها به سعدي - "‌همه از اعضاي يك پيكرند". ابتكار جالب‌تر نويسنده،‌ سه‌زبانه كردن كتاب است(فارسي- ژاپني- انگليسي) آن هم به قلم خودش. آنان كه دستي در ترجمه دارند مي‌دانند كه چنين تلاشي جز با فداكاري،‌ سخت كوشي و مرارت مؤلف و همكاري عوامل ديگر ميسر نيست. از اين رو اين تلاش نويسنده جاي قدرداني دارد كه توانسته بچه‌ها را در سه حوزه زباني با هم آشنا كند. البته اين تلاش مولف چندان هم ناديده نمانده و  مؤلف و اثرش در ژاپن مورد تقدير روزنامه‌هاي پر شمارگان ژاپني قرار گرفته است.و البته از طرف معدود كساني در ايران.

بي ترديد كوشش‌هايي از اين دست جاي تقدير فراوان دارد و برد آن از ميلياردها دلار تبليغات و ساعت‌ها مذاكره پشت ميزهاي پرزرق و برق ، زير نورافكنها و فلاش‌هاي ممتد دوربينهاي خبرنگارن بيش‌تر است و گامي است عملي از سوي كودكان براي گفتگوي فرهنگ‌ها.

 آنهم بي هيچ ادعا و هياهو .

براي نويسنده كه يكتنه با هزينه شخصي دست به اين كار بزرگ زده و عوايد ناشي از آن را به كودكان زلزله زده بم  اختصاص خواهد داد،‌آرزوي توفيق بيشتر داريم و نيز اميدواريم اين  كتاب اولين و آخرين كار مؤلف در اين زمينه نباشد و از اين دست مؤلفان در كشور ما،‌بيش از اين‌ها باشند و مخاطبان دست كم با خريدن و خواندن چنين آثاري از اين تلاش‌ها حمايت كنند.

 

 

                                                                                                                 علي عبداللهي 

 

 #  عنوان مقاله بر گرفته از شعري ست از نگارنده اين گزارش.

 

 

www.khalilitour.com  آشنایی با مولف و کار او  با این آدرس

+ نوشته شده در  Sat 21 Oct 2006ساعت 4:46 PM  توسط علی عبداللهی  | 

بر خاكسترها

 

براي مفتون اميني كه

 به جاي همه ي خاموشان سخن مي گويد.

 

بر خاكسترها مي رقصم

شلنگ انداز  به لبه ي ماه مي روم

برايت مينايي مي آورم

پسر ابرهايم من

و بادهاي بي دركجا

شناسنامه ي مرا برده اند 

شعله هاي تو را تيز مي كنند

دودت به چشم ستارگان مي رود

بارانهاي استوايي

جوي هاي كهكشاني را

از صداي مفرغي ات پر مي كنند

- بيافروز  دامن اش را بگير و

در آبها  بسوز!

 

*

چهار عنصر را مي روند

مي برندم  چهار سوار

غبار  از پس روزها  بر دشت

وگله اي نابلد

بر نشيب ماهورها ...

 

*

پشت سيماچه ها مه است

و مردمان از دوردست   غبار سياه

تن ها  قيربند

وپاها  ريشه دوانده در لوش و لاي

كلام  هرست ديواري پوده

خسته از ايستادن  در فرزانگي پوك ...

 

*

در برف چه گرمم

ميعاد آخرمان  مي دانم

پشت سال هاي نوري ست

كليد خانه ام را در جوي خيابان كم كرده ام

يا شايد لاي سطر هاي كتاب ها

سرم به سيمان كوچه اي مي خورد كه از آن بيزارم

پاهاي چوبي ام را بر مي دارم و

سراغ جغدي مي گيرم .

 

*

- پيش از آنكه پاهاش جويده شوند 

موريانه ها به خاطرات مرد چوبي

رخنه كرده بود –

ريشه ي آتشفشانهاش را درمي  آوردو

در جيب گزين گويه اي مي گذارد

كه ريگ وار  به سروروش مي بارد!

 

*

ته كوچه باد به موهام مي زند

قبايم را مي برد

كسي مي گويد

پاهات مي سوزند!

 

تو ديگر به كوچه باز نخواهي گشت

خوش تراشي ديوارهايش را

دوست نخواهي داشت

شماره خانه هاش  محو است و

درگاه ها  به يخزارهاي پار و امروز مي روند.

 

*

ـ هر چه كه دربدر باشم

باز  در زيبايي خود ماوا دارم!

 

پاسخي داريد در اين ويراني ؟

حرف هامان گل ساعتي هم نيست

خانه مان بر باد

كاغذباد  روز دور

پشت نيامده ها

اوج مي گيرد بي نخ

در گرداب خورشيد !

 

 

_ مي نويسم !

_ تا بگي هستي ؟

_ تا روز بيايد و

         كلاس هاي بسته...

_ يك حرف و دو حرف ؟

_ تا بخواهي صبح در گلو داريم.

 

*

تف بر خوب و بد و

 علت و معلول

چرا مي خواهي

 آسمان را از دل كوچه اي بنگري

كه سنگريزه ي زير پامان را

صورت مثالي المپ مي داند ؟

 

*

من شاد بوده ام

 از گردنه هاي سهمناك گذشته ام

افسون ديو كورم مي كرد اگر

باورتان مي كردم

و جويبار پاهايم را مي دزديد .

 

***

هر لحظه ات تاريخي ست

به قدمت جهان

آب مي دود  نان مي دود  و باد دنبالش

خواب مي بينم  "دائو " شده ام  ؤ "لائوتسو "

مي نويسدم

يا نكند من مي نويسمش ؟

 

*

_ تو دژخيم خودت هستي

تو از لحظه ها ي خودت طناب دار خودت را مي بافي

درست در همان لحظه كه فكر مي كني مرغ بادي

خرسنگي هستي  بر نشيب رودي

كه قرار بود به اقيانوسي بريزد

اقيانوسي خسته تر از آنكه

ديدار جويي را تاب آرد

عمق اش نهنگ ها را تحقير  مي كرد

تا چه رسد به ماهي جويبار !

 

**

خسته از ماهي ها ونهنگ ها واقيانوس

شايد ار هر چيزي كه نامي دارد !

نفرين ابدي بر نام ها و نشاني ها !

و نشخوارهاي تاريخي حروف

و لوش و لاي  فرهنگنامه ها !

 

***

به تبت بروم  به هرات به سيوجان

به مسكو به شانزه ليزه به لاله زار

به" تيان آن من " به زاگرب ؟

زندگي نامي ندارد

مثل هيچ هيچ است ...

 

زمستان 83

+ نوشته شده در  Wed 18 Oct 2006ساعت 1:50 AM  توسط علی عبداللهی  | 

Der Nobelpreistraeger Orhan Pamuk

Ein Bericht von Ali Abdollahi

Teheran 15! Okt.

Die Stille des Schnees

 

دو روز پيش داوران نوبل ادبي بالاخره تصميمشان را گرفتند و اورهان پاموك را به عنوان برنده نوبل ادبيات امسال انتخاب كردند. البته امسال هم مثل هرسال مطبوعات اروپا پيش از اعلام برنده نهايي به گمانه زني پرداختند و منتقدان ادبي اقبال ماريو بارگاس يوگا و آدونيس را بيش از ديگران مي دانستند. در ايران هم نام سيمين بهبهاني شاعر چند روزي مطرح شد اما اين اواخر ديگر كسي از او حرفي نزد.

اما چرا اورهان پاموك؟ براي ما ايرانيان اورهان پاموك چهره‌اي آشناست و چند اثر از او به فارسي در آمده، همچنانكه به 33 زبان ديگر. حتي خود او هم به ايران آمده . بسياري اين انتخاب را سياسي مي‌دانند و اين تا حدي درست است اما همه ماجرا نيست. بله،‌پاموك نويسنده‌اي سياسي-اجتماعي و منتقد است. ارتباطش با اروپايي‌ها خوب است. در آمريكا درس خوانده، در اروپا بورسيه بوده و چندين جايزه از اروپايي‌ها گرفته. در كشور خودش پرونده‌اش به دادگاه كشيده شده به جرم زير پا گذاشتن هويت ترك‌ها. او نويسنده‌اي منتقد است، و‌بر اين باور كه تركيه بايد مسئوليت قتل عام ارامنه را بپذيرد و بابت آن عذرخواهي كند، ديگر‌كردها را سركوب نكند و از اين حرفها.انتقاد او به اسلام گرايان تندرو تركيه به همان ميزان است كه به دولتمردان نظام لائيك كشورش. در مورد تروريسم هم هميشه اظهار نظر مي‌كند. اما اين ها فقط بخشي از كار اوست. چندي پيش در آلمان مقاله‌اي از او درباره سفرش به تهران خواندم در "زود دويچه تسايتونگ" . مقاله مفصلي بود در زمينه  ترافيك در تهران و آلودگي هوا. او رانندگان ماجراجوي تهران را با رانندگان ترك‌ در كودكي‌اش در شهر استانبول مقايسه كرده بود. گفته بود در ماشين كه نشسته بوده از پيچيدن‌هاي ناگهاني راننده‌ها، سبقت يكباره و بي محابايشان ترس برش داشته و خود را به صندلي مي  چسبانده بوده است. دستگيره را گرفته بوده اما راننده بي‌خيال مي‌رانده و هر ماشيني را كه رد مي‌كرده چند فحش يا ناسزا بار راننده‌هاي ديگر مي‌كرده و لابد نمي‌دانسته يا برايش اهميتي نداشته كه در آن سروصدا  صداي‌آش را طرف مقابل مي‌شنود يا نه.

در آنجا از اسلام گرايي ايرانيان حرف زده بود البته مختصر و اندكي يكجانبه و توريستي. به هر حال استانبول هم در شلوغي دست كمي از تهران ندارد و يكي از كلان شهرهاي پر سروصداست. اما لابد آنها در اين سالها بيشتر از ما پيشرفت كرده‌اند. يك جوري با مسائلشان كنار آمده‌اند و حلش كرده‌اند. اما ما انگار راه حلي نداريم براي اين شلوغي. بله! پاموك نويسنده تيزبين و كنجكاوي‌ست در آثارش هم همينطور است. پركار هم هست. هر اثرش بلافاصله در آلمان منتشر مي‌شود و گل مي‌كند. رمان هاي  قلعه سفيد در 1990  كتاب سياه در 1995، زندگي نو در 1998 نام من قرمز است در سال 2001 و برف (كار آخرش) در سال 6و2005.و استانبول  همين اواخر. پاموك جايزه صلح كتابفروشان آلمان را هم گرفته.

چند ماه پيش  كتاب "برف" او به همت يكي از دوستان از آلمان به دستم رسيد. خلاصه داستان كتاب از اين قرار است: بيگانه‌اي به شهر كارس،‌يكي از شهرستانهاي دور و فراموش شده ي تركيه مي‌آيد كه زماني جزء روسيه بوده . نام اين غريبه "كا" است. او اينطور خودش را معرفي مي‌كند و به سفارش يك روزنامه چاپ استانبول آمده تا از يك سري خودكشي‌هاي جالب توجه گزارش تهيه كند: خودكشي كرده‌ها دختران جواني بوده‌اند كه مجبورشان مي‌كرده‌اند روسري را از سرشان در بياورند! اين گزارشگر در اين ميان قصد دارد به طور مخفيانه دوست دختر زيباي دوران دانشجويي‌اش ايپك را ملاقات كند. هنوز در هتل قصريخ جاگير نشده، كه همه آدمها سعي مي‌كنند نظرش را به خود جلب كنند: سردار بيك مالك يك روزنامه،‌خبرها را حتي پيش از اتفاق افتادنشان برايش مي‌آورد و شوهر سابق ايپك كه كانديد شهرداري شده و سخنگوي اسلامگرايان زيرزميني كه بعداٌ مي‌فهمد معشوقه خواهر ايپك است از اين جمله اند. عصر همان روز كه كا به ميان جمع كثيري از مردم مي‌آيد، كودتايي روي مي‌دهد كه انگار بازي‌گري آن را براي تئاتر طراحي كرده، انگار تئاتري در جريان است.

اما سربازان واقعي روي صحنه مي‌آيند،‌خون واقعي راه مي‌افتد و كسي هم نمي‌تواند شهر را ترك كند چون روزهاست بي‌امان برف مي‌بارد.

مسئله هويت محوراصلي اين رمان پاموك است. هويت يك فرد و يك ملت، و كشمكش كشورش تركيه ميان "غربزدگي" و اسلام گرايي درونمايه ي اصلي آن.

همه اين موضوعات در بستر يك رمان جنايي به گونه‌اي ماليخوليايي طرح مي‌شوند. رمان بيش از 500 صفحه حجم دارد و آداب و رسوم مردم تركيه جابه‌جا در آن ديده مي‌شود. پاموك متولد 1952 كه روزنامه نگاري و معماري خوانده،‌از كودتايي در جايي در دوردست آناتولي مي‌گويد،‌ آيا كودتا  واقعي‌ست يا تئاتري؟  در اين كتاب عناصر رمان جنايي  با موضوعات سياسي به زيبايي در هم مي‌آميزد. به گفته يكي از منتقدان تاكس اشپيگل برف رماني‌ست گروتسك، موحش و كميك. مضحكه‌اي است  سياسي، كه در خلال آن خواننده هيچوقت نمي‌تواند با اطمينان جانب كسي را بگيرد و همواره ميان خنده و گريه در نوسان است. منتقد ديگري مي‌گويد "پاموك شبكه‌اي مي‌تند ميان گذشته و آينده،‌ميان امر شخصي و امرعمومي." او باديالوگها و شالوده و ساختار پيچيده و درهم و تشخص بي‌نظير آدمهاي رمانش ما را در جا ميخكوب و مجذوب خود مي‌كند... اين كار او شعبده يا معجزه نيست بلكه ادبيات است.

گفتارهايي از رابرت برونينگ، استندال، داستايوفسكي از كتاب برادران كارامازوف وجوزف كنراد در از چشم غربي، در سرآغاز كتاب آمده است. نشر كتاب زيبا و شاعرانه است. مردي پشت صندلي راننده اتوبوس نشسته و فكر مي‌كند چه مي‌شد اگر سكوت برف! آغاز يك شعر مي‌بود. غريبه شاعر است و در فصل هفدهم شعري دارد به نام "دستار يا وطن" آن را جلوي جمع مي‌خواند عده‌اي به اعتراض دست مي‌زنند و او را هو مي‌كنند.

هر چه هست اورهان پاموك نويسنده بزرگي‌ست كه هر كتاب او مدتها روي پيشخوان كتابفروشي‌ها مي‌ماند و خوانندگان بسياري براي خود دارد. بارها تجديد چاپ و نقد مي‌شود و در بازار كتاب آلمان، كه حدود 80(هشتاد) هزار عنوان جديد هر ساله به آن اضافه  مي‌شود، بايد اثر نويسنده‌اي نظرگير باشد كه ماهها بماند و خوانده و تجديد چاپ شود.

كتاب جديد پاموك "استانبول" به گفته خودش در راهپيمايي‌هاي روزانه‌اش در كوچه‌هاي قديمي استانبول شهر دوست داشتني‌اش خلق شده. هر روز چند ساعت پياده‌روي، نگاه كردن به ازدحام آدمها، فكر كردن به آنها مرور خاطرات و رمان جديدش...

رمانهايي از نويسندگان ايراني همزمان با آثار پاموك به زبان آلماني ترجمه و منتشر شدند. كداميك توانست و مي‌تواند در آن رقابت فشرده چند روزي اقبال خوانندگان و محافل ادبي را برانگيزد؟ لابد توطئه‌اي در كار است،نه! پاسخ را به من بگوييد!

 

                                                                                            يكشنبه 23 مهر 85. علي عبداللهي

+ نوشته شده در  Sun 15 Oct 2006ساعت 4:48 PM  توسط علی عبداللهی  | 

 

۱

.برتراند راسل زماني گفته است

 كه هر پژوهش ناب فلسفي فرمي ازاين دست

 دارد:با چيزي كاملا روزمره و مانوس شروع مي

شود و با چيزي سراسر ناباورانه وناشنيده

[1][ومتهورانه] به پايان مي رسد.در اين طرحواره،

خيلي چيزها ناديده و پنهان مي ماند .

حتي مي توان گفت چقدر:درست نيمي از

 

 آنچه مي بايد در دل آن باشد. تمامي  حقيقت اين است:هر پژوهش ناب فلسفي

 با چيزي يكسر روزمره و مانوس شروع مي شود ،به چيزي سراسر ناباورانه ،ناشنيده و متهورانه منجر مي شود ، تا سرانجام دوباره در چيزي كاملا روزمره و مانوس پايان گيرد.آنچه راسل در حكم بيان زباني امر كاملا ناباور بدان مي نگرد ، در برابر تمامي حقيقت تبديل به مه گزاره هاي فلسفي مي  شود.فقط خود فيلسوف مي تواند دوباره از دل اين مه ،خودش را به كنار پرتو امر مانوس و روزمره بكشاند.

 

 

                                 2

2.اگر بپرسند نكته ي راسل چگونه نكته اي است، بي درنگ مي گوييم نكته اي فلسفي درباره ي فلسفه و در پي آن اصطلاحا مي شود گفت  نكته اي ست فلسفي در خصوص فلسفه ي فلسفه.- اما خود اين عبارت فلسفه ي فلسفه چيست؟

يك پاسخ به اين پرسش دم دست وبديهي ست: فلسفه ي فلسفه همان قاعده ي فلسفي است كه موضوع آن خود فلسفه است، و به طبع همان قاعده ي فلسفي يي كه فلسفه را به گونه اي فلسفي بررسي مي كند و مي پژوهد.غير از فلسفه ي فلسفه،باز هم قواعد فلسفي ديگري وجود دارد ،مثلا  فلسفه ي روح[فرهنگ]يا زيبايي شناسي . پرسش : فلسفه ي روح[فرهنگ]چيست؟ و پاسخ دم دست :قاعده ي فلسفيي ست كه موضوع آن روح [يا فرهنگ] است و روح را به گونهاي فلسفي مي پژوهد و برمي رسد.اكنون به نظر مي رسد كه براي توفيق احتمالي چنين پژوهش فلسفي در باره ي روح [يا فرهنگ]ناگزير مبايد دو پيش شرط متحقق شود:

(1)بايد همه ي هم و غم آن اين باشد كه پژوهشگر بتواند روح را به گونه اي فلسفي  بررسي كند

و

(2) بايد به ما اطمينان بدهد كه به راستي فقط روح را بررسي مي كند.

تحقق نخستين پيش شرط بايد پرهيزمان دهد از اينكه به  جاي تحقيقي فلسفي مثلا پژوهشي روانشناختي در باب روح انجام دهيم. ما از تحقق دومين پيش شرط قاعدتا بايد انتظار اين را داشته باشيم كه به اين سوي متمايل مان نكند تا في المثل روح و امر زيبا را همسان و هم هويت بيانگاريم.اين دو پيش شرط مفهوما زماني مستقل از همديگر به نظر مي رسند كه دو خطا را در حكم نقيض وخلاف آن مشخص كنيم و بگوييم يكي بدون ديگري مي تواند روي دهد. زيرا اين امر كه كسي روح را به گونه اي فلسفي بررسي نكرده ،نه فقط به معناي آن است كه وي اساسا هيچ نكرده يا اين كه وي صرفا  هر چيز ديگري غير از روح را به نحوي از انحاء فقط به گونه اي غيرفلسفي بررسي كرده،بلكه ميتواند به اين معنا هم باشد كه چنين كسي نه روح را بلكه چيز ديگري – مثلا زيبايي-را به گونه اي فلسفي بررسي كرده است يا اين كه وي همان روح را بررسي كرده اما نه به شيوه اي فلسفي. نظير همين را در مورد زيبايي شناسي هم مي شود گفت يعني فلسفه ي امر زيبا ،اگر چه با قواعد فلسفي ديگري. يگانه تمايز در اينجا اين خواهد بود كه در شرط دوم همواره به جاي روح ، سخن از زيبايي بوده باسد يا موضوع ديگري در مطالعات وبررسي هاي فلسفي .شرط نخست در هر گونه تبديلي از اين دست تقريبا دست نخورده باقي مي ماند. واين بدان معناست كه اين شرط به سادگي قابليت همگاني شدن با فرمولبندي زير دارد:

            (1)براي اينكه بتوانيم اساسا هرچيزي را به گونه اي       فلسفي بررسيم، مي بايد به نحوي از انحاء مراقب اين باشيم                         كه پژوهش در حوزه ي فلسفه شروع ،اجرا وبه پايان رسد.

3.اكنون طبعا انتظار مي رود پرسش زير مطرح شود: چه چيز   مراقب آن است ؟[كه چنين نشود]. يك پاسخ دم دست اين است: تربيت و و آموزش فيلسوفان. در اينجا بيدرنگ پرسش بعدي مطرح مي شود: چه كسي آموزگاران و مربيان، ومربيان مربيان ،...، آخرين هاي اين سلسله والبته اولين فرد اين گروه را به مرور زمان ودر زمانه ي خودشان مي آموزاند؟
 
گزیده ای از کتاب آینده ام که در حال کار روی آن هستم.


[1].Vgl.B.Russel, Collected Papers,Bd.8:the Philosophy of Logical Atomism,London ,1986,S.172

+ نوشته شده در  Wed 11 Oct 2006ساعت 3:49 AM  توسط علی عبداللهی  |